|
![]() ![]() ![]() یکی قشنگیه منظره رو می بینه یکی کثیفیه پنجره رو این تویی که تصمیم میگیری چه ببینی امیدوارم که همیشه قشنگی ببینی حتی از پشت پنجره ی کثیف
عميق ترين درد در زندگي مرد ن نيست ؛بلكه گذاشتن سدي در برابررودي است كه از چشمانت جاري است.عميق ترين درد درزندگي مردن نيست ؛بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترین وضع شكسته است . عميق ترين درددرزندگي مردن نيست ؛بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به ان تكيه كني واز غم زندگي برايش اشك بريزي .عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ؛بلكه نا تمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري اخرش راباجدايي به پايان برساني (عميق ترين درد درزندگي مردن نيست
وقتي پسرك مرد همه گفتند كه او حتماً به بهشت مي رود اما وقتي
" با چنان عشقي زندگي كن كه اگر بنا به تصادف تو را به جهنم فرستادند خود شيطان تو را پس بفرستد . "
یادته يه روز گفتي چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم عكسشو بده جنازه شو تحويل بگير! خودت بگو چي شد كه امروز به جاي جسدش كارت دعوت عروسي تون به دستم رسيد بادبارون، آسمون مال منهمهم نيست که غمگينم، مهم اينه که الان پر از تجربه ام مهم نيست که يه دونه غصه دارم، مهم اينهکه يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن عاشق شدن مثل دست
زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا
وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش
دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن
طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات
نگهش داری
تا شقایق هست زندگی باید کرد
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
شايد آن روز که سهراب نوشت : "تا شقايق هست زندگي بايد کرد " خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور ن وشت هر گلي هم باشد چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست
واما عشق
چهارشنبه ششم تیر 1386
زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من
مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ،
خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از
آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت
: چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري
چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت
از فراق دوری
یکشنبه ششم خرداد 1386
smsهای باحال
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 خيلي ها با عشق زندگي ميکنند خيلي ها عاشقند خيلي ها از عشق مي نويسند خيلي ها از عشق مردند خيلي ها از عشق ديوانه اند خيلي ها عاشقند و خيلي ها معشوقند اما هيچ کدام معني عشق را نفهمیدند
ديروز را سوزانديم براي امروز ؟ امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها دست هايي که ياري مي رسانند مقــدس تر از دست هايي هستند که دانه هاي تسبيح را مي گردانند
قول دادي هميشه مراقبم باشي ولي به من آسيب رسوندي تو قول دادي هميشه شادم کني اما اشکامو سرازير کردي توگفتي عشقتو به من ميدي اما فقط بهم رنج دادي من هيچ قولي بهت ندادم اما بهت همه چي دادم
وقتی که گريه کرديم گفتند بچه ای ! وقتی خنديديم گفتند ديوونه ای ! وقتی جدی بوديم گفتند مغروری ! وقتی شوخی کرديم گفتند سنگين باش ! وقتی حرف زديم گفتند پرحرفی ! وقتی ساکت شديم گفتند عاشقی ! حالا هم که عاشقيم ميگن گناهه
دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند مگر اينکه يکی خود را به خاطر ديگری بشکند...
وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد کسي حتي شعله اش را نمي بيند
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
غم تنهایی
جمعه یازدهم اسفند 1385
جوان عاشقی این را می گوید : وقتی راهی نیست میان این همه ماندن و عمری رفتن . وقتی می دانی این دستها برای تو می ماند و این لبخند. وقتی قرار نیست نه تو بروی نه من ، چرا چانه بزنیم برای نبودن ؟ بگو همه ساکت شوند ! حتی تیک تاک ساعت . می خواهم تبسم تک تک لحظه هایت را نقاشی کنم می خواهم از ته دل برایت بخندم. آنوقت ...
اماااا شما چه می گویید؟؟
قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از
اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود عشق داستان عجیبیست تو در مورد آن چه می گویی؟؟؟ منتظر نظرتون هستم ؟؟
وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتی گریستم گفتند بهانه است وقتی خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم....
ترا من چشم در راهم
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
نام:غم؟نام خانوادگي:درياي غم؟شماره شناسنامه: درياي فراموش؟محل تولد:شهرغم؟نام پدر:مشقت؟نام مادر:محبت؟تاريخ تولد:روزبدبختي؟شرايط:تنهايي بودن؟جرم:به دنياامدن شغل:مديرديوانه خانه. عاشقان؟ محکوميت:زندگي کردن مدت:تمام عمر؟آدرس:خيا بانغم.فلکه ماتم.چهار راه مصيبت. کوچه مرگ.بن بست غم.پلاک بد بختي
سوختم
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
ولنتاین
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
روز چهارشنبه ۲۵/۱۰/۱۳۸۵ روز دوستی روز حب روز عشاق روز رو به همه ی عاشقان تبریک می گویم
|
|
|||